آقای دکتر رضا داوری اردکانی ریاست فرهنگستان علوم در نشریه شماره 62 فرهنگستان، سرمقاله ای با عنوان «مقدمه ای برای همه آینده نگری ها» مرقوم کرده است. مقاله مزبور جهت اطلاع و بهره برداری علاقمندان به شرح ذیل منتشر می شود:

«این یادداشت دستورالعمل آینده نگری نیست بلکه در آن به چیستی آینده نگری و شرایط امکان آن نظر شده است راقم سطور فکر می‌کند که توجه به مضمون این نوشته برای اهل آینده نگری چندان اهمیت دارد که اگر تا کنون به آن توجه نداشته اند و باز هم به آن توجه نکنند احتمال توفیقشاندر کاری که می‌کنند بسیار اندک است. اگر هزار کتاب درباره روش ها و قواعد آینده نگری بنویسیم و بخوانیم تا زمانی که با تاریخ و آینده انس نداشته باشیم و شرایط روحی و اخلاقی و به طور کلی تاریخی کشور را نشناسیم و ندانیم که آینده چگونه رقم می خورد و مناسب ترین و متناسب ترین کارها و وظایف چیست و چه کسانی با چه شرایطی می توانند یا نمی توانند آن کارها را انجام دهند.

خلاصه اینکه تا مردمی مهیای آینده نباشند از روشها نمی توانند بهره ببرند واز عهده آینده نگری و برنامه ریزی برای آینده برنمی‌آیند. دره و کوه و دشت و صحرا و منابع زیر و روی زمین و ... همیشه بوده اند اما دیری نیست که اینها همه ماده خام تصرف بر وفق برنامه شده اند وجود اینها و حتی شناخت سطحیشان خود به خود ربطی به آینده پیدا نمی‌کند و برای برنامه‌ریزی کافی نیست، آینده نگری به نحوه ارتباط با جهان مادی و به درک امکانهای تصرف در جهان و هماهنگ ساختن نظم اجتماعی با این تصرف‌ها بستگی دارد.

در حقیقت آینده نگری در نظر آوردن کاری است که ما می توانیم و می خواهیم و باید بکنیم و راهی است که می پیماییم درستی و اعتبار آن هم کمتر به درست بودن اعداد و ارقام و بیشتر به خودآگاهی جمعی نسبت به آیندهو عزم راهیان و تواناییهای روحی و اخلاقی آنانبستگی دارد. آینده نگری کتاب جغرافیای سیاسی و اقتصادی و گزارش محیط زیست و امثال اینها نیست بلکه یک طرح عملی است. طرحی که نه فقطقابلیت و امکان اجرایش باید محرز باشد بلکه با آن مناسب ترین امکانها در تاریخ کشور و مردم تحقق یابد.

1- آینده نگری علم نظری نیست بلکه از سنخ تدبیر و سیاست است و به راهنمایی خرد عملی که در ادب و فلسفه ما از آن به فضیلت عقلی و خردمندی تعبیر شده است صورت می گیرد اکنون کار آینده نگری جهان بیشتر بر عهده سیاستمداران با تجربه و طراحان برنامه های توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است البته برنامه آینده براساس علم و پژوهش تدوین می شود و به همین جهت آینده نگری با اینکه کار خرد عملی است در ظاهر به علم و عقل نظری نزدیک است و با آن ارتباطی مستقیم تر دارد.

علم را می توان آموخت چنانکه دانشمندان هم دانش خود را از طریق آموزش بدست  آورده اند اما چیزهایی هست که آموختنی نیست بلکه یافتنی است هنر و تفکر و خرد سیاسی آموختنی نیستند در اینجا به شعر و هنر که موهبتی اند کاری نداشته باشیم غیر از اینها جوهر سیاستمداری و تدبیر سیاسی وآینده نگری را نیز نمی توان آموخت. دو هزار و پانصد سال پیش میان سقراط و پروتاگوراس (سوفسطایی بزرگی که نمی دانست روزی با اندیشه اش جهانی را فتح خواهد کرد و گرچه نام و آوازه بلند سقراط را نخواهد داشت فیلسوف و فلسفه اش را مهجور و دچار غربت خواهد ساخت.) در گرفت.

سوفسطایی مدعی بود که همه چیز را می توان آموخت و از طریق آموزش به همه علم ها و مهارت ها و فضیلت های اخلاقی می توان دست یافت. سقراط می گفت امکان آموزش دانستنی‌ها و مهارتها را منکر نمی‌توان شد اما همه چیز آموختنی نیست و اگر بود پریکلس سیاستمدار بزرگ آتنی شایستگی های سیاسی خود را به فرزندانش می آموختو در توضیح گفتار سقراط (در نوشته افلاطون) بگوییم که اگر فضیلت ها همه آموختنی بود مدارسی تأسیس می‌شد که در آن همه مردمان را اخلاقی و شجاع و درستکار و راستگو و اهل وفا بار می آوردند در این گفتگوسوفسطایی نمی دانست چه بگوید و به این جهت می کوشید وانمود کند که پرسشهای سقراط که او نمی تواند به آنها جواب بدهد بی-معنی است و مشکل با طرح آنها حل نمی‌شود و چه بسا که مشکلات را بیشتر کند.

ظاهراً آینده نگری هم باید در زمره اموری باشد که سقراط (یا افلاطون) آنها را آموختنی نمی دانست. مع هذا اگر این سخن درست باشد که آینده نگری با علم نزدیکی دارد جانبی را که به علم نزدیک است و حتی بخش هایی را که با سیاست رسمی نزدیک می شود می توان آموخت اما اصل و جوهر آن که باید به اطراف و شئون جان و نیرو بدهد آموختنی نیست و به این جهت است که همه کشورها آسان از عهده آینده نگری برنمی آیند و برنامه آینده را نمی توانند تدوین کنند پس بحث از آینده نگری را می توان از همین جا آغاز کرد که چرا در جاهایی آینده نگری تا حدی ممکن و کارگشاست و در جایی یا جاهایی با همه کوشش‌هایی که در راه آن می شود اثر و ثمر ندارد.

پس کافی نیست که برای آینده نگری از تجربه هایی که کشورهای دیگر داشته اند درس هایی فراهم کنیم و بیاموزیم هرچند که اگر عزم و همت آینده نگری در کار باشد آن درس ها مغتنم و حتی ضروری است به عبارت دیگر اگر شرایط روحی و اخلاقی آینده نگری فراهم نباشد شرایط مادی و آموزش اطلاعات کفایت نمی‌کند. چرا چنین است و کشورهای در راه توسعه برای آینده خود چه باید بکنند؟اولین قدم اینست که ببیند چرا از تدبیرها و کرده های خود نتیجه ای که می خواسته اند نگرفته اند این ساده ترین و در عین حال دشوارترین کاری است که برای آینده نگری باید انجام داد؛ ساده است زیرا وسایل و مقدمات و بودجه و سازمان و قانون و .... نمی خواهد.

مشکل است زیرا به دشواری می توان قبول کرد که اندیشیده ها و تدبیرها و اقدامهای گذشته و جاری بی اثر و کم اثر بوده است و دریغا که گاهی چندان به تدابیر و تصمیم های خود اعتماد داریم که به نتیجه آن کاری نداریم و صرف اتخاذ تدبیر را کافی می دانیم گویی اتخاذ تدبیر از سنخ عبادت است که به نتیجه اش نباید اندیشید ولی سیاست تصمیم هایی است که مناسب بودن یا نامناسب بودنش را با میزان نتیجه اش می سنجند. سیاست کاربرد خرد عملی است اگر بتوانیم به آثار و نتایج حرفها و کارهای خود بیندیشیم این آمادگی را پیدا می‌کنیم که کم و بیش و تا حدودی بگوییم شرایط آینده نگری چیست و چرا کشورهاییکم و بیش در این راه موفق بوده اند و بعضی کشورها همنتوانسته اندآنچه را خیال می کرده اند باید داشته باشند با آینده نگری و برنامه ریزی بدست آورند. چه می شود که فی المثل مردم ژاپن بدون اینکه شرایط جغرافیایی و اقلیمی مناسب و منابع مادی کافی داشته باشند برنامه توسعه را طراحی و اجرا می‌کنند و کشورشان را به مراحل توسعه یافتگی می رسانند. اما کشورهایی با امکانهای فراوان و منابع عظیم مادی و انسانی و برخورداری از شرایط مناسب جغرافیایی و ژئوپولیتیکی در راه مانده اند.

بدترین پاسخ این است که این یا آن شخص و مقام را مسئول این درماندگی بدانند هر کشوری راه خود را با نظر به چشم اندازهاییکه فراروی او قرار دارد می یابدو راه به سوی آن را با همت مردمش می پیماید زنهار که هوس و آرزوی رسیدن به چیزهایی که دیگران به آن رسیده اند با آینده و چشم انداز آن اشتباه نشود. راستی چه می شود که مردمی در زمانی چشم انداز دارند و مقصد را که گاهی نیز دور است می بینند امامردم دیگر یا همان مردم در زمان دیگر به پایان امروزشان هم نمی توانند بیندیشند پیداست که هر قوم و کشوری اگر آینده داشته باشد آینده خاص دارد پس در این صورت آینده چیزی نیست که متعلق و مورد بحثی که علم جهانی باشد و همه مردم بتوانند آن را یکسان فراگیرند و به آن عمل کنندتوجه کنیم که در آینده نگری با زمان و تاریخ سروکار داریم یعنی باید زمان را بشناسیم و زمان شناسی یاد گرفتنی و آموختنی نیست بلکه با برخورداری از خردی ورای خرد مشترک و فهم رایج و غالب حاصل می‌شود اگر می بینید بعضی آموزشها و معلومات به اجرای برنامه های توسعه و آینده نگری مدد می رسانند این کمک صرفاً در تدوین برنامه و اجرای طرح‌هاست وگرنه هیچ علم معینی که در آن تمامیت آینده مورد مطالعه قرار گیرد وجود ندارد و چگونه تمامیت چیزی را که هنوز وجود ندارد و نمی دانیم چگونهبه وجود می‌آید بشناسیم.

2- گفته شد که زمان، زمان آینده است ولی کدام زمان؟ زمانی که با سیر شب و روز شناخته می شود و آن را با ساعت اندازه می گیرند زمان حقیقی نیست و با آینده مناسبت ندارد بلکه گردش عادی کارها و تکرار عادات اکنون و مقدار حرکت در مکان است.غیر از این زمان انتزاعی زمان دیگری هست که همه آناتش با آن سابق تفاوت دارد.

این زمان زمان تاریخی است و آن را می توان اکنون جاری به سوی آینده دانست زمان تاریخی با زمان تقویم تفاوت دارد فهم این تفاوت هم چندان دشوار نیست چنانکه همه می توانند دریابند که زمان تجدد با زمان قدیم و حتی با زمان یونانیان یکی نیست زمان تاریخی زمان اعتبار و مرجعیت بعضی اصول و قواعد و انحایی از علم و عمل است اگر زمان را دو زمان بدانیم، دو آینده و دو اکنون را نیز می توانیم تصور کنیم.

اکنون هم دو اکنون است؛ یکی آنکه می‌زاید و می‌پرورد و دیگر اکنونی که تکرار وضع عادی است. اکنون برگردیم و دو نکته ای را که گفتیم با هم بیامیزیم نکته اول این بود که آینده نگری از سنخ و جنس سیاست است و در سایه خرد عملی و خردمندی سیاسی پدید می آید اگر این حکم درست باشد آینده نگری صرف نگریستن نیست بلکه از سنخ و جنس عمل است زیرا فردا و آینده هنوز به وجود نیامده  است که بتوانبه آن نگریستبلکه باید آن را شناخت پس در آینده نگری به چه می نگریم؟ به خرد و توانایی و عمل خودمان! آینده را با نگاه به اکنون و گذشته و کاری که می توانیم بکنیم می بینیم و می یابیم. اگر همه خوبها و خوبیها را برای فردا می خواهیم بی آنکه اسباب و مقدمات آن را فراهم کرده باشیم به آن خوبها و خوبیها نمی رسیم زیرا تاریخ با آرزو ساخته نمی شود.

آنها که فردا را می سازند فردا را می بینند البته وجهی از این نگریستن می تواند محاسبه امکانها و توانایی‌ها و مهارت‌ها باشد اروپا در قرن هجدهم به آینده ای نظر کردکه رویایی بود وچون این رویا تا حدی صادق بود مراحلی از آن را محقق کرد اما نتوانست به پایان آن برسد زیرا آن پایان رویایی، دست نیافتنی بود پس اروپا وجهی از آینده نگریش را که یکسره آرزویی نبود محقق کرد مشکلی که پیش آمد به تعارض‌هایی بازمی گشت که آینده‌بینان قرن هجدهم از آن رو گردانده بودند مع هذا آینده نگریشان را صرف رویا بافی نباید دانست بلکه با ظهور خرد و همت جهان ساز توأم بود.

نشانه ظهور این خرد و همت را می توان در ظهور علم تکنولوژیک و در مواظبت توأم با وسواس نسبت به کارهایی که انجام می شد و سعی در تعدیل و اصلاح آنها یافت یکی از نشانه های آینده نگری نگرانی نسبت به چگونگی اجرای طرحها و نتایجی است که با آن حاصل می شود در جایی که این وسواس و نگرانی وجود نداشته باشد و مردمان در گفته ها و کرده های خود شک نکنند و همه را به هر نتیجه ای برسد درست می دانند نگاه و نگرشی به آینده وجود ندارد در این صورت شایدتفاوتی میان اکنون و آینده هم نباشد گویی هر روز تکرار روز سابق است و همان مشغولیت های دیروز را امروز هم باید انجام داد و فردا هم که بیاید تکرار امروز است.

3- یکی از لوازم آینده نگری و آینده سازی قانونگذاری است در دوران‌های پیش از تجدد قانونگذاری نبود یا نادر بود تصمیم های سیاسی هم در زمینه رسم و سنت مستقر، اتخاذ می شد در زمان تجدد که علم و شیوه زندگی و سیاست و رفتار و گفتار مردم دگرگون می شود اگر این دگرگونی‌ها تحت نظم درنیاید کار به آشوب کشیده می شود مطالعات آینده نگاری می تواند به تقریب بگوید که مثلاً جمعیت کشور در سال های آینده چه مقدار افزایش می یابد یا تعداد محصلان مدارس و دانشجویان دانشگاهها و فارغ التحصیلان در رشته‌های مختلف به تفکیک چند است و شاید حتی میزان سرمایه گذاری‌ها اعم از داخلی و خارجی هم تا حدی قابل محاسبه باشد اما این مطالعات در صورتی نام آینده نگری می گیرد که آثار و نتایج آنها و امکانهایی که برای عمل وجود دارد به صورت طرحی هماهنگ تدوین شود و در آن طرح جای هر چیز و هر کار معلوم باشد و عوامل کارها معین باشد و همواره مراقبت شود که از ترکیب و جمع همه عوامل چه حاصل می شود وگرنه با کنار هم قرار گرفتن مثلاً بیست میلیون آدم تحصیلکرده و یک وضع اداری کند و تنبل و ناتوان و خودخواه و پرهزینه و سرمایه گذاری‌هایی که بیشتر با توجه به مصالح خصوصی و گروهی با سودای سودآوری صورت می گیرد و در شرایطی که معلوم نیست که اهم و مهم و بی اهمیت کدام است و جای هرکس و هرچیز کجاست و چه نسبتی میان کارها و شئون زندگی وجود دارد و حتی آموزش دانشگاهی و دبیرستانی به هم ربطی ندارند و مدرسه و دانشگاه و صنعت و کشاورزی و مدیریت با هم بیگانه و از هم بی خبرند و .... آینده ساخته نمی شود بلکه هر روزش تکرار دیروز است که اگر تغییری هم در آن دیده شود ناظر به مقصودی نیست که از پیش در نظر آمده باشد بلکه نتیجه  قهری سرهم بندی‌ها و کارهای هر روزی و عادی است.

در چنین شرایطی قانونگذاری و برنامه ریزی اثر هماهنگ سازی و رهگشایی ندارد بلکه بیشتر وسیله ای برای خروج از مخمصه ها و گرفتاری ها یا ادای یک رسم اداری است اما اگر افق آینده روشن باشد، قانون و برنامه حرف نیست بلکه درک و اعلام بایسته ها و رهگشای اتخاذ تدبیرها و اجرای تصمیم ها و بذل کوشش های کارساز می شود. در اینجا مراد از قانون، قانون به عنوان جزء ضروری سیاست زمان است قوه مجریه و مقننه دو رکن به هم پیوسته سیاست جدیدند خطر بزرگی که احیاناً قانون گذاری و برنامه ریزی را تهدید می‌کند اشتباه امور بی اهمیت با مهم ها و سرگرم شدن به مطالب و مسائل در ظاهر بسیار مهم و در واقع بیجا و بی موقع و اتلاف وقت برای تدوین قواعد و دستورالعمل هایی است که بیشتر؛ یکسره حرف و لفظ است و قابلیت اجرا ندارد و به همین جهت اثر ندارد و اگر اثری داشته باشد زمینه سازی برای بی اعتبار شدن قانون به طور کلی و فرار از تن در دادن به آنست.

قانون مجموعه ای از مناسب ترین دستوالعمل ها و منع ها درباره امر معین در هماهنگی با امور دیگر است و البته که باید روشن و صریح و قابل اجرا و کارساز باشد قانون محدودیت می آورد اما اگر اندیشیده و با درک و شناخت زمان وضع شده باشد با تعیین حدود کارها رهگشای آزادی می شود. وضع قانون مناسب و کارساز مشروط به درک و دریافت آینده است.

4- اشاره شد که آینده نگری درک امکان‌های تاریخی است.همه امکان‌ها تاریخی نیستند کارهایی هست که به اقتضای طبع مردمان و وضع جهان بیرون صورت می گیرد تمنیاتی هم هستند که بیشتر رویایی اند و تحقق پذیر نیستنداینها به آینده ربطی ندارند مختصر بگوییم آینده تاریخی در نسبت مردمان با جهانشان پدیدار می شود هرچه باشد با خرد عملی و در همان عالم انسانی خاص تحقق می یابد آینده عدم است و اگر چیزی باشد بدست جمع مردمانی که جهان مشترک دارند رقم خواهد خورد اینکه بر سر جهان وجود و کل عالم چه خواهد آمد و در تقدیر و قضای الهی چه ها رفته است مسئله دیگری است ما وقتی از آینده نگری بحث می‌کنیم به وضع تاریخی آینده و زندگی بشر در زمان نزدیکی که می آید می اندیشیم این زمان در نسبت با ما تحقق می یابد بشرط اینکه امکانها را بشناسیم این امکانها امکان خاص نیستند که نسبتشان با وجود و عدم یکسان باشد بلکه می توان انتظار داشت که محقق شوند به شرط اینکه ما توانایی درک و تحقق آنها را داشته باشیم.

اگر برنامه توسعه در بعضی کشورها اجرا شده است و اجرا می شود و بعضی کشورها هم هرچه در راه تدوین و اجرای آن می‌کوشند به جایی که می خواهند نمی رسند اختلافشان بیش از اینکه در علم و اطلاعات باشد در برخورداری از خرد عملی و توانایی قدم گذاشتن در راه آینده است توسعه یک ضرورت نیست بلکه امکانی است که با عمل آدمی و به اندازه توانایی تاریخی او به تحقق می‌رسد. پس برای آینده نگری در ابتدا باید در خود نظر کرد و خواست‌ها را با توانایی های خود سنجید.

معمولاً صاحبان خرد عملی بیشتر اخلاق را رعایت می‌کنند و قدم به قدم پیش می روند و مواظبند که کار خود را درست انجام دهند و به نتیجه مناسب برسند (هرچند که اگر مردم کمال مطلوبی نداشته باشند پیشرفت قدم به قدم هم میسر نمی شود ولی همیشه خطر این است که کمال مطلوب با اوهام و آرزوها اشتباه شود) در بعضی کشورهای در حال توسعه که راه توسعه‌شان دشوار شده است دو روحیه ظاهراً متفاوت و متضاد که در واقع دو جلوه از امر واحدند وجود دارد یکی روحیه خود را همه توان دیدن و مشکل را ناچیز انگاشتن است صاحب این روحیه بی توجه به نقص ها و نارسایی ها و ضعف ها می خواهد هرچه را که خود می پسندد و دوست می دارد و درست می داند محقق شود.

گاهی برای این تحقق هم می کوشد ولی چون این پسندیده ها و دوست داشته ها غالباً در قلمرو امکان‌های تاریخی قرار ندارند سعیش به جایی نمی رسد در این صورت صاحب تمنی اگر بدون بهانه گیری و فارغ از سودای مقصر یابی و انداختن گناه به گردن دیگراناز خود بپرسد که چه مانعی نگذاشته است سعی او به نتیجه برسد شاید راهی به تشخیص امور مهم و بی‌اهمیت و تمییز ممکن ها و غیر ممکن ها بیابد اما اگر کوشید و به نتیجه نرسید و نگران شکست خود نبودو در توجیه آن کوشید و گناه را به گردن این و آن انداخت همچنان دچار وهم و پندار و دربند به امور بیهوده می ماند و اوهام خود را به جای آینده می گذاردصاحب این روحیه تفاوتی میان زمان تقویم که تکرار آنات یکسان است با زمان تاریخی که هر لحظه اش با لحظه دیگر تفاوت دارد، نمی‌گذارد این روحیه، در ظاهر روحیه خوش بین است و در برابر بدبینی گروه دیگری قرار دارد که کشش و کوشش را بی ثمر می داند و ....

این هر دو گروه خوش بین و بدبین بسیار به هم نزدیکندو شباهت‌های بسیار با هم دارند هر دو ناتوانند و هیچ یک با زمان آشنایی ندارند و اگر منشاء اثری باشند اثرشان بیشتر نفی و رد و خرابی و خسران است تفاوتشان هم ظاهری است یکی ناتوان بی‌داعیه است و به ناتوانی خود اذعان دارد و دیگری ناتوانی خود را توانایی می انگارد و کار خود را با خدایی که هرچه بخواهد بی‌اسباب و وسیله پدید می آوردقیاس می‌کند.

هیچ یک از این دو گروه راه به آینده ندارند. دومین قدم آینده نگری درک و شناخت و تشخیص ممکن ها و غیرممکن ها و ضرورتهاست تا وقتی اینها با هم درآمیخته باشند تکلیف دانستن و توانستن و عمل هم معلوم نمی شود. وقتی از امکانها می گوییم بدانیم که همه از یک سنخ و جنس نیستند چنانکه گاهی مراد از امکانها، وسایل موجود و شرایط کار و عمل است وقتی می گویند بعضیکشورها امکانهای کافی دارند بیشتر نظر به منابع زیرزمینی گرانبها و وسعت خاک و وجود سرزمینهای آباد با شرایط اقلیمی مساعد دارند ولی در نظام تجدد مهمترین امکان و شرط ساختن و سامان دادن به زندگی، روح فرهنگ و تفکر و استعداد و توانایی مردمی است که در یکنظام سیاسی فرهنگی و در تقدیر تاریخی مشترکی با هم همکاری می‌کنند. البته در آینده نگری (و بیشتر در آینده نگاری) همه امکانها را باید در نظر داشت و به حساب آورد اما امکان در آینده نگری بهابزار و آلات و حتی علم و اطلاعات محدود نمی شود زیرا در آینده نگری امکان اصلی و مهم کاری است که ما می توانیم و به عهده می گیریم که انجام دهیم.

در معنی این «می توانیم» باید دقت کرد زیرا در اینجا «می توانیم» همان امکان است یا لااقل از آن جدا نیست ما چه می توانیم بکنیم؟ به دو وهم خود را همه توان دانستن وناتوان دیدن اشاره شد این دو وهم هیچ یک با امکان کاری ندارند یکی نظرش به ضرورت و قهر است و دیگری امتناعو انصراف می بیند اما امکان تاریخی رفع امتناع و آزادی از ضرورت و قهر است. وقتی به عهده می گیریم که کاری را انجام دهیم پیداست که آن کار نباید ممتنع باشد؛ کارهای ضروری هم که خواهی نخواهی انجام می شود اما میان این امتناع و ضرورت که گاهی هم به هم می رسند و حتی یکی می شوند راه دیگری هست و آن راه خرد و بذل همتو تحقق امکانهاست.

6- راه خرد و توانایی را با راهی که گمان می‌کنند صرفاً با داشتن اطلاعات علمی می توان گشود و پیمود یکی نباید دانست اطلاعات علمی مسلماً کارساز آینده اند و بی وجود آنها نه برنامه ای تدوین می شود و نه پیشرفت امکان دارد و مگر تجدد بدون علم می توانسته است این جهان را بسازد؟! اما توجه کنیم که اولاً تا اراده به سوی آینده نباشد به علم و معلومات اعتنا نمی شود ثانیاً و مهمتر اینکه علمی که موضوع آن آینده باشد وجود ندارد و هیچ یک از علوم موجود علم آینده شناسی نیست به همین جهت علم رسمی‌کنونی هرچند که خود در راه آینده باشد راه آینده را نمی شناسد و راهنمای آینده نیست چنانکه بعضی دانشمندان که گاهی از روی دانسته های خود به دیگران سفارش می‌کنند که چه بکنند و چه نکنند ضرورتاً به زندگی و مقتضیات و امکانهای معاش آنها توجه ندارند و بیشتر مناسب ترین صورت ممکن زندگی را در نظر دارند (مثلاً در جایی که هوا آلوده است می گویند در هوای آلوده و غبار آلود نفس نباید کشید یا سفارش می‌کنند که هفته ای لااقل دو بار ماهی باید خورد و برای اینکه به فلان بیماری مبتلا نشویم اضطراب را به خود راه ندهیم و ...البته این سفارش ها همه خوب و درست است ولی چه کنیم که عملی نیستند و به عملی نبودنشان هم کمتر فکر می‌کنیم).

اما کاری که به حکم خرد عملی پیشنهاد می شود اولاً در حدود توانایی آدمهایی است که اجرای آن کار را به عهده می گیرند ثانیاً کاری است در هماهنگی با کارهای دیگر که گاهی نیز مکمل آنهاست ثالثاً برای رسیدن به مقصدی است که در آن نقص ها و نارساییها و ناهماهنگی ها و نادرستیها کمتر و هماهنگی و همراهی و درستی و تعادل بیشتر باشد معمولاً آینده را هم همین مقصد می‌دانند آینده در صورتی می تواند بر مقصد زمانی-مکانی یا تاریخی-مدنی اطلاق شود که مردم طرح کلی آن را شناخته و خود را برای رسیدن به آن یا ساختنش آماده کرده باشند توجه کنیم که وقتی آینده مقصد تلقی می شود، این مقصد از راهی که باید آن را پیمود جدا نیست. آینده رفتن در راه است نه بودن در جایی و زمانی؛ آینده همین امروز است.

امروز دانایی و همت و کار. بی این هر سه آینده ای در کار نیست دانایی برای آینده علاوه بر علم‌های رسمی که به اقتضای موقع و مقام به آنها رجوع می شود اولاً درک و شناخت زمان موجود و لوازم آن است و اینکه این زمان چه چیزها را برمی تابد و چه ها را نمی خواهد و برنمی‌تابد. ثانیاً، تشخیص بهترین و مناسب ترین شیوه زندگی که می تواند مطلوب جمع کثیر مردمان و ملایم ذوق واستعداد آنان باشد. ثالثاً، مواظبت در پیمودن مناسب ترین و نزدیک ترین راهی که به آن می رسدو رابعاً،دانستن اینکه هیچ مقصد و منزلی در تاریخ، منزل و مقصد نهایی نیست.

درست است که آدمی خاطره از لیسکون و ثبات بهشت را در یاد دارد و می خواهد به آنجا بازگردد (فرویدی‌ها هم از سکون و آرامش قبل از ولادت در رحم مادر می گویند) ولی بهشت در زمین و در تاریخ محقق نمی شود و به فرض اینکه وجود و تحقق یک نظام ثابت و دائم ممکن باشد آن نظام بیرون از جهان متجدد خواهد بود زیرا در تجدد اصل بر تحول است و به این جهت در آن حتی تصور جامعه ای که متحول نباشد بسیار دشوار می‌نماید. شاید به زمان و تاریخی برسیم که در آن دیگر تجدد و تحول اصل نباشد ولی هنوز چندان به آن تاریخ نزدیک نیستیم.

7- چنانکه دیدیم دانستن هایی که لازمه آینده نگری است بر هیچیک از علوم رسمی اعم از علوم دقیقه و علوم انسانی اطلاق نمی شود این دانستن‌ها جزء هیچ یک از علوم رسمی نیست هر چند که از همه علوم و به خصوص از فلسفه و علوم انسانی و اجتماعی پیوسته و همواره مدد می گیرد این دانستن خردمندی است و نبودن و ندانستنش نه صرف بی اطلاعی بلکه دوری و محرومیت از فهم و درک تاریخی است.

البته دانش و خرد باهم نسبت دارند و اگر خرد نباشد دانش حاصل نمی شود یا چنانکه باید بسط نمی یابد و در جای خود قرار نمی گیرد و نتیجه ای که باید داشته باشد ندارد اما عکس آن همیشه درست نیست ممکن است بپرسند که مگر می توان تکنولوژی را از خرد دور و جدا دانست مشکل این است که نمی دانیم کدام خرد پشتوانه تکنولوژی کنونی است و آیا تکنولوژی به سخن خرد(خرد حکمای قدیم را نمی گویم خرد جهان متجدد در اینجا منظور است) گوش می دهد یا به راه خود می رود مسلماً علم و تکنولوژی جدید در قوام و تحقق جهان متجدد دخیل بوده است اما در عصر پایانی تجددبه نظر می رسد که پیشرفت علم و تکنولوژی دیگر با بسط خرد ملازمت ندارد.

علم آموختنی است و اشخاص مستعد باهوش هر جا و هر وقت که علم باشد می‌توانند آن را بیاموزند اما خرد و خردمندی را نمی توان آموخت و خاص افراد و صفت روان شناسی اشخاص هم نیست بلکه فهم متناسب با زمان است و زمانی در میان مردم و در هوای زندگیشان وجود و حضور دارد و در زمان دیگر غایب می شود. خرد نه به افراد بلکه به قوم و مردم و تاریخ تعلق دارد و هر وقت و هرجا که باشد با دوستی و پیوستگی و همکاری و همراهی و امید مردمان قرین و ملازم است و اگر نباشد احساس تنهایی و دلمردگی و پریشانی و اضطراب خاطر و ناتوانی و سهل انگاری و بی اخلاقی و نومیدی و قهر و خشونت غالب و شایع می شود.

8- اگر آینده‌نگری درک و شناخت امکان‌های علم و عمل در جهان کنونی است، باید ضروری‌ترین علم باشد و نمی دانیم چرا به این شناخت مهم و ضروری در کشور ما اعتنا و اهتمام کافی نشده است و اکنون هم گرچه از آینده نگری بسیار می گویند کمتر توجه و اعتنا به آینده و لوازم و شرایط تحقق آن دارند؟ وقتی درد کم آبی و خشک شدن کشور و گسترش بیابان و سهل انگاری و سخت گیری در همه سازمانها و لاابالی گری و رفع تکلیف در کارها و مسئولیت‌های کوچک و بزرگ توی چشممان خورده است نمی توانیم آن را حس نکنیم اما اینها هنوز دردند، نه اینکه مسائل ما باشند و اگر گاهی از مسائل آموزش و پرورش و اخلاق و فساد سازمانی و ساختاری و بالاخره از اینکه کشور به کجا می رود حرف می زنیم صرفاً دردی را بیان می‌کنیم نه اینکه به آنها فکر کنیم حرف زدن چیزی است و درک و طرح مسئله و مسائل را با جان دریافتن چیز دیگر. یکی از نشانه های ضعف تفکر اینست که همه درباره همه چیز نظر داشته باشند و هیچ مسئله ای برایشان نمانده باشد که درباره آن بیندیشند.

در جایی که به قول شکسپیر «همه اش حرف، همه اش حرف» است آینده هم حرف می شود. امر دیگری که آینده نگری را بی وجه می‌کند اندیشه حفظ اکنون و گذشته ای است که در آینه اکنون تکراری و انتزاعی ظاهر می شود مهم نیست که پیرو کدام ایدئولوژی باشیم، هرچه باشیم صبر نداریم و منتظر آینده نمی مانیم و بی درنگ می خواهیم با ایجاد تدابیر صوری و احیاناً به پشتوانه خشونت هر آنچه با مقبولات رسمی و مشهورات سیاسی مناسبت و موافقت ندارد از میان برود.

هیچیک از صاحبان ایدئولوژی ها به اینکه چه می توان و چه نمی توان کرد و چه آثاری بر کرده ها و گفته هایشان مترتب می شود نمی اندیشند بلکه اجابت درخواست و تحقق فوری سودایشان را می خواهند.صاحبان این تمناها احیاناً حسن نیت دارند و سعادت بشر را در تحقق خواست خود می بینند عیبسودا و پندارشان اینست که تفاوت میان بجا و نابجا و مصلحت و مفسدت و ممکن و ضروری و محال در آن گمشده و از نظر دور مانده است وجهش هم اینست که اعتقاد و ایدئولوژی به زمان و امکانهای تاریخی کاری ندارد و گذشته و آینده و اینجا و آنجا برایش یکی است. البته صاحبان ایدئولوژی‌ها حق دارند که بگویند طرح‌های بزرگ با اعتقاد اجرا می شود اما اگر طرحها قابل اجرا نباشند تا زمانی که شرایط اجرا فراهم نشده است معطّل می‌مانند و اعتقاد هم به زحمت می افتد ولی ایدئولوژی از همان آغاز پیدایش یعنی از زمانی که بناپارت مخالفان خود را ایدئولوگ خواند و مرادش اهل اوهام بود هرگز از وهم آزاد نبوده است.

9- اگر کسی این جهان را جهان خیال و وهم (اینجا خیال و وهم به معنی مذموم لفظ نیست) بداند و مخصوصاً اگر بگوید هرگز چرخ زندگی بشر تا این اندازه با وهم نمی گشته است سخنش مایه تعجب می‌شود زیرا پندار شایع و غالب این است که علم گذشتگان ناچیز و نادرست و آمیخته به وهم بوده و به تدریج که علم پیشرفت کرده، آدمیان از چنگال وهم نجات یافته و با واقعیت آشنا شده و زندگیشان بر اساس علم و شناخت علمی قرار گرفته استو از این پس دیگر وهم در زندگی دخالت ندارد و اگر داشته باشد تقصیرش به گردن شاعران و فیلسوفان است اینکه کسی بگوید جهان جدید از وهم دور شده و با متن زندگی و وجود سر و کار پیدا کرده است می تواند و باید به عنوان یک رأی و نظر و شاید یک اعتقاد موردتأمل و بحث و چون و چرا قرار گیرد اما وقتی به فهم و درک و عقل مشترک که علم هم از عناصر مقوّم آن است می‌اندیشیم غلبه وهم چندان عیان است که نمی توانیم از آن چشم بپوشیم مگر نه اینکه جهانی که گمان می شد از وهم و گمان دور می شود تا به عین اشیاء و حقایق برسد به فضای مجازی رسیده است.

اکنون همه مردم جهان در فضای مجازی و با فضای مجازی زندگی می‌کنند و چنان با آن خو گرفته‌اند که نمی توانند بیندیشند که در این فضا چه می گذرد و چه بر سر فکر و عملشان می آید می دانید که در امریکا جایی دیدنی هست به نام دیسنی لند. آنجا فضایی است که باز دید کنندگانش غرق خیالات و رویاها می شوند فیلسوف فرانسوی بودریار گفته است حسن دیسنی لند اینست که چندان ما را در ابرهای خیال سرگرم می سازد که وقتی بیرون می آییم آنچه را که در کوچه و خیابان می بینیم واقعی می پنداریم. دیسنی لند فضای مجازی گسترده در همه جا را واقعی جلوه می دهد یا از یادها می برد که کوچه منتهی به دیسنی لند هم رنگ و هوای فضای مجازی دارد حتی اگر سخن بودریار را آمیخته به غلّو بدانیم نمی توانیم منکر شویم که فضای مجازی زندگی جدید را راه می برد و به همین جهت است که نمی دانیم این جهان به کجا می رود.

در هر زمان و دورانی مشهورات و مسلماتی وجود دارد که مردمان، بی نیاز از تفکر و تأمل، آنها را تصدیق می‌کنند و نمی پرسند این تصدیق از کجا آمده و ضامن درستی آن چیست در اینجا میان درس خوانده و درس نخوانده و عالم و عامی و .... تفاوتی نیست یا تفاوت کم استپیروی از عقل مشترک و مشهورات زمانه برای هیچکس عیب نیست همه مردم در بیشتر دوران زندگیشان بر وفق رسم و عادت و به حکم مشهور و مقبول سخن می گویند و عمل می‌کنند اما اگر کسانی اصرار داشته باشند که مقبولات و مشهورات زمان جدید مطلقاً درست است و خلاف آنها را هرچه باشد باید نادرست و بد و زشت و خطرناک دانست و اساس قول و استدلالشان هم عادت و شهرت باشد این وهم را با وهم به معنی مشهور و عادی اشتباه نباید کرد غلبه این وهم نشان غیاب خردمندی و حکمت است.

10- آنچه در مورد عقل و فهم مشترک گفته شد اختصاص به جهان جدید و متجدد ندارد در میان همه مردمان در هر زمان عقل و فهمی حاکم بوده است. اما اینکه گفته شد جهان جدید بیش از هر جهانی با وهم سر و کار دارد وجهش اینست که این جهان و علمش، جهان و علم ریاضی است جهان ریاضی وجود ندارد بلکه ساخته می شود در جهان جدید طراحی و ساختن به مدد علمی صورت می گیرد که درست است اما مابه‌ازای خارجی ندارد این وهم را با پندار باطل و بیهوده یعنی وهم به معنی شایع یا در اصطلاح روان-شناسی اشتباه نباید کرد.

این وهم، وهم یا خیال طراحی و سازندگی و سامان دهی است. زندگی جدید با تخیل سامان یافته است و اگر تاریخ تجدد ادامه داشته باشد باز هم با تخیل سامان می یابد تکرار می‌کنم که این خیال، خیال مذموم نیست بلکه وهم درست است که متقدمان آن را مرتبه ای میان خیال و عقل (بالاتر از خیال و پایین تر از عقل) می دانستند و این وهم است که در صورت ریاضی جدید راهی به ساختن و سازندگی می برد این ساختن و سازندگی در صورتی ممکن و میسر می شود که چشم اندازی از آینده وجود داشته باشد و مردمان را به سوی خود بخواند و آنها را به فراهم آوردن شرایط برای پیمودن راه و رسیدن به چشم انداز و مطلوب برانگیزد. این اتفاقی نبود که اروپا راه علم جدید و آینده را هم زمان پیش گرفت. یکی از اوصاف ذاتی علم جدید و جهان متجدد نسبت داشتن با آینده است فرانسیس بیکن می گفت علم پیش بینی است یعنی پژوهش علمی صرف کشف روابط ضروری و قوانین علمی نیست بلکه علمتغییر دادن و ساختن و قدرت است این نسبت میان علم و زمان در علم اقتباسی و آموختنی گم شده است در این اواخر شاید اروپا و امریکا هم دارند این نسبت را گم می‌کنند زیرا شاید قدرت تکنیک، برای آزادی در پژوهش جایی باقی نگذاشته باشد اما به هر حال علم تکنولوژیک سازنده فرداستاینکه فردای تکنولوژی امروز چه فردایی باشد مطلب دیگری است.

11- وقتی گفته می شود علم تکنولوژیک ناظر به آینده است مراد اثبات و تأیید این پندار نیست که آدمی می تواند علم را به استخدام خود درآورد و با آن به مقاصدی که دارد برسد و جهان را به هر صورتی که می-خواهد درآورد البته جهان با علم و اراده آدمی دگرگون می شود اما این علم و اراده تاریخی است و نظمی دارد که آدمی باید از آن پیروی کند این نظم با آرزوها و تمناهای ما قوام نمی یابد به همین جهت است که علم و اراده در تاریخ صورتهای گوناگون و البته معینی با آثار و نتایج متفاوت داشته است. همه ما حق داریم که برای آینده بهتری بکوشیم و امیدوار باشیم که شرایط زندگی در جهان بهبود یابدبسیاری کسان و از جملهبعضی از دانشمندان، آینده را آینده صلح و صلاح و علم و آزادی می دانند و چندان به این خیال امیدوار یا راضی و خرسندند که به چگونگی شرایط امکان تحقق صلح و صلاح در جهانی که پر از فتنه و آشوب و جنگ و خونریزی و دربدری است نمی اندیشند درست است که دانایی توانایی است حتی بالاتر از این سخن افلاطون را نیز می توان پذیرفت که دانایی توانایی عمل خیر است اما هر دانایی توانایی نیست و اگر بود ما که می دانیم سه برابر مصرف جهانی، انرژی مصرف می‌کنیم از این اسراف منصرف می شدیم.

12- انکار نمی توان کرد که علم، علم آدمی است و به انسان تعلق دارد (و به او تعلیم شده است)؛ تکنولوژی را هم آدمی پدید آورده است و آن را اداره می‌کند و از فوایدش بهره می برد اما وقتی می گوییم ما علم داریم در معنی این "داشتن" باید تأمل کنیم زیرا ممکن است بگویند داشتن در اینجا یک مسامحه است زیرا علم و تکنولوژی مال و ملک کسی نیست بلکه دانشمندان با علمند نه اینکه مالک و دارای علم باشند علم یک نظم تاریخی است و دانشمندان مأموران این نظم و نظامندو اختیار و قدرتشان در این نظام نظیر اختیار و قدرت مدیران در سازمانهای اداری و البته بسیار کمتر است اگر اختیار مدیران در حدود قوانین و مقررات است دانشمندان هم باید تابع قوانین نظام علم باشند تفاوتی که هست اینست که مقررات و قواعد اداری وضعی استو هر جا که نظم اجتماعی مستحکم نباشد تخلف از آن به آسانی صورت می گیرد اما قواعد و قوانین علم را دانشمندان در نظام علم درمی یابند نه اینکه آن را وضع کنند پس طبیعی است که استحکام و ثبات و دوام قواعد و قوانین جهان علم از قواعد نظام اداری بیشتر باشد. علاوه بر این در علم مسامحه و تعارف و گروه بندی و فساد نیست یا کم و کمتر است (تقلب با علم را با تقلب در علم اشتباه نباید کرد) دانشمند در درون جهان علم و صرفاً در این جهان می تواند به پژوهش هایکارساز بپردازد در جهان های قبل از تجدد علم صورت دیگر داشت و دانشمندان کارگزاران تصرف و تسخیر جهان نبودند. اکنون هم اگر دانشمند از اصول نظم و قانون جهان علم پیروی نکند به علم کارساز نمی رسد به عبارت دیگر دانشمند رها از نظم جهان علم کم کم از علم دور می شود یا به مرتبه مقلّد دانشمندانی که در نظام علم کار می‌کنند در می آید و این منافات با آزادی دانشمندان و علم طلبیشان ندارد. بسیاری از مؤسسان دانشگاه و صاحبنظرانی که پروای شأن و مقام و وظیفهدانشگاه و آینده آن داشته اند نگران به خطر افتادن نسبت انسان با علم و تکنولوژی بوده و به آزادی و حفظ شأن انساندر عین حفظ نظام علم می اندیشیده-اندشرط این آزادی تعلق خاطر به علم و وسیله نینگاشتن آنست علم گرچه به یک اعتبار مستبد است اما با دانشمند به زبان تحکم سخن نمی گوید در اختیار همه کس هم نیست کهآن را به هر صورتی که می خواهد درآورد و به هر راهی که می خواهد ببرد علم راه خود را می رود و لوازم و شرایط یا بهتر بگوییم جهان خاص با قواعد و قوانین معین دارد. (اگر کسی بگوید لازمه این سخن جبر است به او نباید گفت و از او انتظار نباید داشت که برود فلسفه بخواند تا بفهمد جبر چیست بلکه باید همه علم را در اختیار او گذاشت تا با آن هرچه می خواهد بکند)

13- به نظر می رسد وقتی از آزادی دانشمند می گویند مراد برقراری نسبتی آزاد میان دانش و دانشمند است در این نسبت گرچه دانشمند به اصل ضرورت در قلمرو علم سر فرود می آورد مقلّد نیست بلکه رهیاب و طراح مسئله است و با تعلق خاطر همراه علم پیش می رود یکی از مشکلاتی که در این راه پیش می آید اینست که اگر علم قلمرو ضرورت است و آدمیان نمی دانند که به کجا می رود و باز از آن پیروی می‌کنند آیا در مآل امرپیروی شان به حکم جبر نیست؟ اشکال دیگر اینست که اگر علم و حقیقتش مستقل از زندگی آدمیانست نسبت آدمی با حقیقت چه می شود و چگونه معلوم شده است که علم در طلب حقیقت است در اینجا شاید در بیان نسبت علم با انسان،تعبیر نسبت با زندگی آدمی به جای نسبت با سوژه انسانی راهی به حل مشکل باشد زیرا علم با زندگی و نظام آن پیوند مسلم دارد ولی سوژه مطلب دیگری است درست است که علم را سوژه انسانی درمی یابد و ما نیوتون و لاوازیه را از جمله بنیانگذاران فیزیک و شیمی می-دانیم اما علم تابع سوژه نیست بلکه سوژه همراه پژوهش یا به دنبال آن می رود. پرسش مهمتری که می-تواند پیش آید اینست که نظام علم با نظام زندگی مردم چه مناسبت دارد و آیا این دو می توانند از هم مستقل باشنداگر نظام علم به نظام زندگی مردم بسته نباشد چگونه علم کارساز زندگی می شود و آن را علم حقیقت و مایه نجات می توان خواند. شبهه جبر در نسبت میان ما و علم در صورتی رفع می شود که تصور دقیق تریاز جبر و اختیار داشته باشیم. اختیار در حدود امکانهای زمان و در عمل صورت می گیرد نه اینکه ما هرچه بخواهیم و در وهممان بیاید بتوانیم انجام دهیم چنانکه گفته شد علم قلمرو ضرورت است و ما اختیار دخالت در نظام آن را نداریم و اگر این نظام تغییر یابد تغییرش در افق زمان ظاهر می شود و دانشمندان این تغییر را درمی یابند و با آن سازگار می شوند ما با نظام علم همراهی می‌کنیم اما راه آن را برنمی گزینیم و تعیین نمی‌کنیم زیرا در راه علم معمولاً دو راهه ای وجود ندارد اما در نسبتی که با علم داریم می توانیم از آن به بهترین نحو بهره ببریم یا آن را برای عنوان و مقام و شهرت بجوییم اختیار ما نیز در روی کردن به علم و نحوه بهره مندی و برخورداری از آنست دانشمند با یافتن مسئله و طرح دقیق آیا خود را آزاد می یابد در حقیقت آزادی علم آزادی درک و طرح مسئله است در جایی که دانشمندان مسئله ندارند یا کمتر مسئله دارند علم نشاط چندان ندارد و دانشمندان هم به حکم رسم و عادت کار می‌کنند علم در هر دوران اصول راهنما دارد چنانکه علم زمان ما علم تغییر دنیاست این علم در سایه پارادایم مهار طبیعت و جهان مادی برای برخورداری و بهره مندی بیشتر آدمیان از تمتعات پدید آمده است در حقیقت جهان علم کنونی جزئی از جهان وسیع تر یعنی همان جهان تجدد است و در سایه اصل اساسی تجدد قرار دارد.

14- در این بحث بودیم که علم جدید علم آینده است اشاره به جهان علم و نسبت این جهان با جهان تجدد و آزادی علم برای این بود که ببینیم چرا در این اواخر و به خصوص در مناطق کمتر توسعه یافته پیش بینی و آینده نگری رونقی ندارد و علمی که از جهان خود جدا شده است وجودشناگزیر قائم به اشخاص دانشمند می شوداین اشخاص هرچه دانشمند باشند از عهده ایفای وظیفه ای که برای جهان علم مقرّر است برنمی آیند می گویند علم را نباید به زمان و مکان وابسته دانست و در زمان و مکان محدود کرد این راست است که علم تابع زمان و مکان نیست یعنی اگر زمان، زمان پشت سرهم آمدن دقایق ساعت و مکان، مکان جغرافیایی باشد علم از آنها استقلال دارد اما اگر زمان زمان تاریخی و آینده بشر است و مکان هم قرارگاه آدمی در آینده و سایه آینده باشد علم چگونه رشته تعلق و پیوند از زمان و مکان (یعنی از جهان خود) ببرد اگر علم رسمی با زمان و تاریخ و زندگی آدمی نسبت ندارد از آنست که علم رسمی تمام علم نیست بلکه صورت و وجه آموختنی آنست و شاید کاریکاتور علم باشد آینده جهانتوسعه نیافته و در حال توسعه (اگر آینده ای داشته باشد) نیز باید با علم ساخته  شود این آینده را صاحبنظران دور اندیش و علم شناسان می توانند بشناسند و البتهتحقق آن بدون مشارکت و دخالت دانشمندان علوم اجتماعی و علوم دقیقه و مهندسان و پزشکان میسر نمی شود. شرط اینکه این دانشمندان و مهندسان و پزشکان در یک نظام علم و با یک هماهنگی بتوانند بیشتر به مسائل اینجا و اکنون بپردازند در این صورت است که آینده هم ساخته می شود.

و خلاصه اینکه، اگر علم تکنولوژیک را قائمه جهان کنونی بدانیم این ستون و قائمه جهان در همه جا به یک اندازه استوار نیست و چه بسا در جاهایی نیز که پیش از این استوار بوده دستخوش سستی شود در جایی که ریشه علم در زمین استوار نشده است آثار مورد انتظار بر وجود علممترتبنمی شود و طبیعی است که علم آینده ای هم نتواند داشته باشد و در آینده مؤثر نشود آینده نگری با درک و شناخت امکانها و تواناییها در نسبت با علم میسر می شود یعنی بسته به اینکه تا چه اندازه علم در جامعه جای خود را یافته و از غربت بیرون آمده باشد در ساختن آینده مشارکت می‌کند علم محصور در دانشگاه، اگر ظهور داشته باشد ظهورش بیشتر در فهرست های علم نگاری و مقاله شماری است این علم نه به آینده نگری مدد می رساند و نه با آن آینده محقق می شود و تا زمانی که علم و عزم آینده توأم نشوند علم در مقام خود قرار نمی گیرد و از قدرت تغییر جهان برای زندگی مدرن برخوردار نمی شودلازمه این امر اینست که علم از فضای انتزاعی به زمین واقعیت تاریخی بیاید و با زندگی کار و بار مردم در آمیزد و با آن بیگانه نباشدما تا کنون فکر می-کرده ایم که چیزهای خوب را از هرجا که هست باید بگیریم و این البته فکر خوبی بوده است ولی بدانیم که با گرفتن چیزهای خوب و قرار دادن آنها در کنار هم بدون اینکه تناسب و وحدت میانشان باشد نمی توان از آثار خوبشان برخوردار شد. هر چیزی در جای خود نیک است و برای اینکه نیک بماند باید جای خود را حفظ کند. اگر عدل را قرار گرفتن چیزها در جای خود بدانیم علم هم باید تابع قانون عدل باشد». رضا داوری اردکانی

1000 کاراکتر باقی مانده


IMAGE گفتگو با دکتر سید محمد بلورچیان
معجزات سیلیکون در عصر جدید
IMAGE گفتگو با دکتر یوسف ثبوتی
به مردم اعتماد کردیم
IMAGE گفتگو با دکتر رضا داوری اردکانی
غربت فیلسوف بودن
IMAGE گفتگو با دکتر غلامرضا اعوانی
فلسفه در چین
IMAGE گفتگو با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
ذهن بدون سؤال بیدار نیست

جدید ترین تصاویر